سکولار یعنی جدائی مذهب از سیاست بصورت مختصروکوتاه وقابل فهم برای همه نه بمعنی ضد مذهب بودن ویا لائیسیته بلکه فقط وفقط یعنی جدائی دین از سیاست ونه ضد خدائی است ونه ضد مذهب میگوید مذهب باید در جای خود بنشیند وشخصی استو در امور دولتی ودولتها شرکت نداشته باشد.
دین یا
مذهب آه مخلوق ستم کشیده روح جهان بی روح است.ودین کوشش انسانها برای تماس با
ماورائ طبیعت است. وهمچنین مجموعه از باورهای انسانی است که از همه چیز ترس داشت
وبرای فرار از ترسش هر روز به یک چیز وابسته مشد تا دلایلی برای ترسش درست کند ویک
قدرت مافوق بشری را یاور خویش بپندارد.وبهمچنین دین وسیله ای گردید تا هر چیز را
که انسان بر آن نتواند فائق آید به یک قدرت مافوق بشری بست دهد تا جوابی برای
بیکران سوالاتش باشد.تا بتوانند شاید
سوالات بی پاسخ خود را از طریق فلسفی ونه منطقی جواب داده باشند.
دولت
چیست؟
در علم
سیاست دولت یعنی یک نهاد سیاسی از حکومت مرکزی که انحصار استفاده از قدرت را
<بصورت مشروع< در یک واحد ارضی برای خویش محترم میشمارد .واین را دولت
مینامد.ولی بصورت مدرن آن دولت یعنی ابزار حکومت یک عده بر عده دیگر که در اصول
دمکراسی آن را حکومت مردم بر مردم مینامند ودر جوامع دیکتاتوری حکومت اقلیتی بر کل
جامعه ودولت تشکیل دهنده یعنی افرادی که سران حکومت بر مسند قدرت قرار میدهند تا
ابزاری برای به اجرا در آوردن قوانین آن حکومت باشد خواه دیکتاتوری باشند خواه
دمکراتیک.
چه میل
ترکیبی میان این دو وجود دارد؟
از این رو
که دولتها همیشه از تمامی ابزارها برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند همیشه
دولتها مذهب را وسیله ای برای استحمار مردم بکار برده اند حتی در جوامع دمکراتیک
بعنوان مثال در روی پول ملی بعضی کشورها نوشته میشود خدا وند نگدار ما باشد یا
بعضی سیاست مداران مدرن دمکرات از مذهب برای رسیدن به اهداف خویش استفاده میکنند
همانند جمله معروف بوش که خدا نگهدار ما باشدبعد از حمله به برجهای دوقلو در
آمریکا و با این همه تداخل این دو در تمامی کشورها نمود دارد مثل احزاب دمکرات
مسیحی یعنی دخالت مذهب در سیاست.که البته باید گفت مذهب رفرمیزه شده مسیحیت دیگر
همانند دوران قدیم در امور سیاسی دخالت آنچنان مستقیم کند.
رابطه
دولت و مذهب تا پیش از زوال قاجار چگونه بوده است؟
در تاریخ
هخامنشیان همانگونه که چارت جامعه آن زمان نشان میدهد مذهب در بالا قرار دارد
همانگونه که کورش کبیر میگوید خداوند مرا پشتی کرد تا قدرت را بدست بگیرم وخداوند
ایران را از دروغ وقحطی نجات دهد.پس از انقراض ساسانیان وآمدن اسلام مذهب اساس
دولت شد ودولت مذهبی قدرت را به دست داشت وقوانین شریعت را به اجرا میگذاشت.در
زمان صفویه مذهب شیعه رسما به رسمیت شناخته شد وقوانین مذهبی قوانین دولت محسوب
میشد.در زمان تمامی دولتهای بعد از صفویه تا انحلال قاجاریه مذهب اساس دول دولتها
بود همانگونه که اسامی سلاطین را هم با لقب مذهبی چون ظلل اسلطان یا امثالهم
مینامیدن مذهب در حتی امور نظامی دخالت داشت وبرای حمله ویا دفاع از کشور با علمای
مذهبی وخیر یاشر بودن استخاره میکردند.واین نشانه تحجر واضمحلال حکومتها میبوده
است.
تشکیل
دولت صفویه چه جایگاهی داشته؟
دولت
صفویه رسما مذهب شیعه را بعنوان مذهب ایرانیان قرار داد واز همین نقطه بود که
مابین انسانها بر اساس مذهبشان تفرقه ونفاق ایجاد شد.
فرق حکم
دینی با قانون در معنای جدید چیست؟
حکم دینی
لازم الاجرا نمی باشد ولی قوانین لازم الاجرا میباشد.چون توسط دولت ها که
نمایندگان انتخابی مردم آنان را در مجالس قانون گذاری به عنوان قانون به مشورت
میگذارند وبعد از گذار قانونی لازم الاجرا میباشد.
موضوع
انشا.دین وخشونت.
لازم است
متذکر شوم که مذاهب را اگر بصورت تاریخی بخواهیم بررسی کنیم همیشه با خشونت همراه
بوده .بعنوان مثال در به صلیب کشیدن مسیح کلیمیان دولت وقت را مجبور کردند که مسیح
را بجای اسپارتاکوس به صلیب بکشد.بعنوان
مقدمه بر تاریخ مذهب وخشونت باید گفت که مذهب ها اصولا چون با زور وبا جنگ به وجود
آمدند همیشه وسیله خشونت بوده وهستند در دوران قرون وسطا خشونت مذهب در جوامعه
بدین صورت بود که حتی کسانی چون گالیله را مشرک میدانستند در آن ایام هر کسی را
کلیسا مخالف بود یا جادوگر می نامید ویا یا بی خدا وبدین گونه خشونت سازماندهی شده
ای را در جامعه بوجود آورده بودند.در جنگهای صلیبی میبینیم که مذهب بصورت بسیار
خشنی برای مقابله با مسلمانان بکار میرفت واثرات رقت انگیز این جنگها تاکنون قابل
شهود میباشد.در مذهب اسلام بعد از آمدن محمد پیامبر مسلمین تا زمانی که قدرت را در
دست نداشت گفت لکم دینکم ولی الدین اما پس از اینکه قدرت را بدست گرفت ومخالفانش
را از سر راهش بر داشت گفت اگر ماه را در دست چپم قرار دهید وخورشید را در دست
راستم من از مذهبم دست بر نمی دارم .واز اینجا آیه اشد الکفار را جاری کرد وگفت
بکشیدشان در هرکجا که هستند وببرید دست وپاهایشان را مگر مسلمان شوند یا اینکه
خراج بپردازند .اسلام با آمدنش خشونت را نهادینه کرد وکشتن را فریضه ای خدائی
دانست .متاسفانه در تمامی مذاهب خشونت
بصورت نهادینه وجود دارد چنانکه موسی خود قاتل بود ویا مسیح در رومیان در زمان
دستگیریش میگوید ای کاش پیراهنتان را فروخته بودید وبجایش شمشیر خریده بودید واین
پیامی است برای سرکوب بوسیله شمشیر.مذهب در هر صورتش وسیله ای است اگر در دست
دولتها قرار گیرد جهت سرکوب وخشونت بی پایان با نام خدا .ولی هستند مذاهبی که در
جدائی خود از سیاست صحبت میکنند .چون بهائیت ولی آیا واقعا مذهب را می توان در
جوامع بشری از سیاست تفکیک کرد این اقدام اگر شدنی باشد متمانن انسانها به درجه
کمال انسانی میرسند .در مذهب بودائی ویا هندوئیسم با این همه که از خشونت دوری
کرده ولی باز هم در سرکوبها وتغیانها وکشتارهای درون جامعه ها نقش بسزائی داشته
.بهر حال مذهب چنانکه گفته شد اگر فقط بعنوان وسیله روحانی جهت تعالی بشر بکار رود
میتواند انسان را به خاموشی وکناره گیری بکشاند چون معتکفان دیرها ویا مرتاضان
ودراویش ولی همانان هم اگر به قدرت ودولت دست یابند مارمولکهائی میشوند که دومی
ندارند.مثلا دراویش با حیدر حیدر بهائیان را در دوران قاجار میکشتند.بهر حال در
این انشا نمی گنجد میتوان کتابها در این باره نوشت.در آخر باید بگویم مذهب آه
مخلوق ستم کشیده روح جهان بی روح است وافیون اجتماع است.