Mittwoch, 23. Mai 2012

سکولار چیست؟


 سکولار یعنی جدائی مذهب از سیاست بصورت مختصروکوتاه وقابل فهم برای همه نه بمعنی ضد مذهب بودن ویا لائیسیته بلکه فقط وفقط یعنی جدائی دین  از سیاست ونه ضد خدائی است ونه ضد مذهب میگوید مذهب باید در جای خود بنشیند وشخصی استو در امور دولتی ودولتها شرکت نداشته باشد.
دین یا مذهب آه مخلوق ستم کشیده روح جهان بی روح است.ودین کوشش انسانها برای تماس با ماورائ طبیعت است. وهمچنین مجموعه از باورهای انسانی است که از همه چیز ترس داشت وبرای فرار از ترسش هر روز به یک چیز وابسته مشد تا دلایلی برای ترسش درست کند ویک قدرت مافوق بشری را یاور خویش بپندارد.وبهمچنین دین وسیله ای گردید تا هر چیز را که انسان بر آن نتواند فائق آید به یک قدرت مافوق بشری بست دهد تا جوابی برای بیکران سوالاتش باشد.تا  بتوانند شاید سوالات بی پاسخ خود را از طریق فلسفی ونه منطقی جواب داده باشند.
دولت چیست؟
در علم سیاست دولت یعنی یک نهاد سیاسی از حکومت مرکزی که انحصار استفاده از قدرت را <بصورت مشروع< در یک واحد ارضی برای خویش محترم میشمارد .واین را دولت مینامد.ولی بصورت مدرن آن دولت یعنی ابزار حکومت یک عده بر عده دیگر که در اصول دمکراسی آن را حکومت مردم بر مردم مینامند ودر جوامع دیکتاتوری حکومت اقلیتی بر کل جامعه ودولت تشکیل دهنده یعنی افرادی که سران حکومت بر مسند قدرت قرار میدهند تا ابزاری برای به اجرا در آوردن قوانین آن حکومت باشد خواه دیکتاتوری باشند خواه دمکراتیک.
چه میل ترکیبی میان این دو وجود دارد؟
از این رو که دولتها همیشه از تمامی ابزارها برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند همیشه دولتها مذهب را وسیله ای برای استحمار مردم بکار برده اند حتی در جوامع دمکراتیک بعنوان مثال در روی پول ملی بعضی کشورها نوشته میشود خدا وند نگدار ما باشد یا بعضی سیاست مداران مدرن دمکرات از مذهب برای رسیدن به اهداف خویش استفاده میکنند همانند جمله معروف بوش که خدا نگهدار ما باشدبعد از حمله به برجهای دوقلو در آمریکا و با این همه تداخل این دو در تمامی کشورها نمود دارد مثل احزاب دمکرات مسیحی یعنی دخالت مذهب در سیاست.که البته باید گفت مذهب رفرمیزه شده مسیحیت دیگر همانند دوران قدیم در امور سیاسی دخالت آنچنان مستقیم کند.
رابطه دولت و مذهب تا پیش از زوال قاجار چگونه بوده است؟
در تاریخ هخامنشیان همانگونه که چارت جامعه آن زمان نشان میدهد مذهب در بالا قرار دارد همانگونه که کورش کبیر میگوید خداوند مرا پشتی کرد تا قدرت را بدست بگیرم وخداوند ایران را از دروغ وقحطی نجات دهد.پس از انقراض ساسانیان وآمدن اسلام مذهب اساس دولت شد ودولت مذهبی قدرت را به دست داشت وقوانین شریعت را به اجرا میگذاشت.در زمان صفویه مذهب شیعه رسما به رسمیت شناخته شد وقوانین مذهبی قوانین دولت محسوب میشد.در زمان تمامی دولتهای بعد از صفویه تا انحلال قاجاریه مذهب اساس دول دولتها بود همانگونه که اسامی سلاطین را هم با لقب مذهبی چون ظلل اسلطان یا امثالهم مینامیدن مذهب در حتی امور نظامی دخالت داشت وبرای حمله ویا دفاع از کشور با علمای مذهبی وخیر یاشر بودن استخاره میکردند.واین نشانه تحجر واضمحلال حکومتها میبوده است.
تشکیل دولت صفویه چه جایگاهی داشته؟
دولت صفویه رسما مذهب شیعه را بعنوان مذهب ایرانیان قرار داد واز همین نقطه بود که مابین انسانها بر اساس مذهبشان تفرقه ونفاق ایجاد شد.
فرق حکم دینی با قانون در معنای جدید چیست؟
حکم دینی لازم الاجرا نمی باشد ولی قوانین لازم الاجرا میباشد.چون توسط دولت ها که نمایندگان انتخابی مردم آنان را در مجالس قانون گذاری به عنوان قانون به مشورت میگذارند وبعد از گذار قانونی لازم الاجرا میباشد.

موضوع انشا.دین وخشونت.
لازم است متذکر شوم که مذاهب را اگر بصورت تاریخی بخواهیم بررسی کنیم همیشه با خشونت همراه بوده .بعنوان مثال در به صلیب کشیدن مسیح کلیمیان دولت وقت را مجبور کردند که مسیح را بجای اسپارتاکوس  به صلیب بکشد.بعنوان مقدمه بر تاریخ مذهب وخشونت باید گفت که مذهب ها اصولا چون با زور وبا جنگ به وجود آمدند همیشه وسیله خشونت بوده وهستند در دوران قرون وسطا خشونت مذهب در جوامعه بدین صورت بود که حتی کسانی چون گالیله را مشرک میدانستند در آن ایام هر کسی را کلیسا مخالف بود یا جادوگر می نامید ویا یا بی خدا وبدین گونه خشونت سازماندهی شده ای را در جامعه بوجود آورده بودند.در جنگهای صلیبی میبینیم که مذهب بصورت بسیار خشنی برای مقابله با مسلمانان بکار میرفت واثرات رقت انگیز این جنگها تاکنون قابل شهود میباشد.در مذهب اسلام بعد از آمدن محمد پیامبر مسلمین تا زمانی که قدرت را در دست نداشت گفت لکم دینکم ولی الدین اما پس از اینکه قدرت را بدست گرفت ومخالفانش را از سر راهش بر داشت گفت اگر ماه را در دست چپم قرار دهید وخورشید را در دست راستم من از مذهبم دست بر نمی دارم .واز اینجا آیه اشد الکفار را جاری کرد وگفت بکشیدشان در هرکجا که هستند وببرید دست وپاهایشان را مگر مسلمان شوند یا اینکه خراج بپردازند .اسلام با آمدنش خشونت را نهادینه کرد وکشتن را فریضه ای خدائی دانست .متاسفانه در تمامی مذاهب  خشونت بصورت نهادینه وجود دارد چنانکه موسی خود قاتل بود ویا مسیح در رومیان در زمان دستگیریش میگوید ای کاش پیراهنتان را فروخته بودید وبجایش شمشیر خریده بودید واین پیامی است برای سرکوب بوسیله شمشیر.مذهب در هر صورتش وسیله ای است اگر در دست دولتها قرار گیرد جهت سرکوب وخشونت بی پایان با نام خدا .ولی هستند مذاهبی که در جدائی خود از سیاست صحبت میکنند .چون بهائیت ولی آیا واقعا مذهب را می توان در جوامع بشری از سیاست تفکیک کرد این اقدام اگر شدنی باشد متمانن انسانها به درجه کمال انسانی میرسند .در مذهب بودائی ویا هندوئیسم با این همه که از خشونت دوری کرده ولی باز هم در سرکوبها وتغیانها وکشتارهای درون جامعه ها نقش بسزائی داشته .بهر حال مذهب چنانکه گفته شد اگر فقط بعنوان وسیله روحانی جهت تعالی بشر بکار رود میتواند انسان را به خاموشی وکناره گیری بکشاند چون معتکفان دیرها ویا مرتاضان ودراویش ولی همانان هم اگر به قدرت ودولت دست یابند مارمولکهائی میشوند که دومی ندارند.مثلا دراویش با حیدر حیدر بهائیان را در دوران قاجار میکشتند.بهر حال در این انشا نمی گنجد میتوان کتابها در این باره نوشت.در آخر باید بگویم مذهب آه مخلوق ستم کشیده روح جهان بی روح است وافیون اجتماع است.   

آیا اسلام دارای یک الگوی روشن وصریح برای حکومتگری است؟



آیا اسلام دارای یک  الگوی روشن وصریح برای حکومت گری است؟
بطور مختصر باید بگویم هم آری و هم نه جواب این سوال میباشد.
در اسلام بطور خلاصه باید گفت این پتانسیل وجود دارد البته چون ما در اینجا بیشتر مذهب شیعه را بررسی میکنیم ناچارا مجبوریم که از این دیدگاه بیشتر نظری بیندازیم.چنانکه علمای اسلامی برای به قدرت رسیدن همیشه تلاش کرده اند وبعد از اینکه نیروهای مسلمان از شعب ابیطالب بیرون می آیند وبقصد وهدف حمله به مکه وبرقراری حکومت اسلامی میافتد محمد .وچنانکه در تاریخ آمده محمد با لشکری کم توانسط سپاهیان سازمان داده شده ساسانیان را شکست دهد .وبا بوجود آوردن یک حکومت خلیفه ای همیشه اسلام بعنوان یک حکومت کار کرده است .والگوی اسلام بیشتر قوانین شریعت است مثلا همین قصاص یا بریدن دست وپا که در شریعت آمده وکلیه قوانین اسلامی زیر بنائی دارند که به تورات کلیمیان نزدیک است وچنانکه گفتم اگر که تورات را بخوانیم میبینیم حرام شدن گوشت خوک ویا خون وسگ در تورات نیز آمده.بهر جهت باید بحث را سازماندهی کنم که بتوانم جوابی کامل ومختصر به شما استاد مهربان دهم.درالگوی اسلامی مطابق با سنت وشریعت که بعضی از علمای اسلامی به آن نظر داشته اند الگوی حکومت را دوران علی میدانستند . ومیگویند بهترین دوران اسلام محسوب میشود.البته بعد از کشته شدن علی ورشد جوامع وبا تغییر ایدولوژیکی در اسلام وبعضا با دگر گونی در اندیشه نوظهوران اسلامی چون دکتر شریعتی ومطهری بطور فشرده میشود گفت مانیفستی برای اسلام مدرنتر نوشته شد اما چون در اسلام ارتجاعیت نظر غالب است قوانین متحجر وانسان ستیز در آن باقی است بهر جهت اگر بخواهیم باز بطور مختصر بگوئیم باید گفت بسیار کوشیده اند برای اسلام یک الگوی روشن وصحیح پیدا کنند جهت حکومت اما تاکنون موفق نبوده اند واین حکومت که به نام اسلام امروز در ایران حکومت میکند نتوانسته به یک الگوی حکومت گری دست یابد .البته باید گفت کلیه مذاهب چون دارای یک ایدولوژی هستند وایدولوژی اگر رو به رشد نباشد ناگزیر به انحلال است .را بفهمیم میبینیم که هر ایدولوژی که نتواند خود را با محیطش منطبق کند مجبور به فنا میباشد.واسلام هم از این پروسه جدا نیست. دوران افول اسلام نزدیک میشود وشاید جرقه افول اسلام زده شده استچون در هر کجا که مسلمانان به حکومت میرسند مردم را به سمت قهقرا میبرند.وبنابر این مردم پس از رهائی از دست این اسلام .صدرصد به دنبال آن نخواهند گشت.
آیا برخورد شیعیان به دولت درهمه دوران یکسان یوده است؟
نظر شیعیان در مورد بدست گرفتن قدرت از طریق غیر مستقیم بوده همانگونه که در کتب اسلامی میبینیم ولایت عهدی خراسان را به علی ابن موسی میدهند و وی در آنجا ولایت عهد خلیفه میباشد تا زمان کشته شدنش یا مسمومیتش پس شیعیان به دنبال به قدرت رسیدن بوده اند.پس شیعیان در تول تاریخ خود تا زمانی که قدرت را به دست نداشته اند فرمان بردار بوده اند ولی همین که قدرت بدست گرفته اند به رویه قلدر منشی خواسته اند همه را بزیر یوق بندگی خود ببرند.مثلا در زمان صفویه پس از بدست گرفتن قدرت توسط صفویه و اعلام اینکه رسما شیعه مذهب  ایران وآن اقلیم قرار گرفت شیعیان در همه امور دخالت مستقیم داشتند وبا هر کسی که با این مسئله مخالفت میکرد مبارزه میکردند وچنان در دستگاه حکومتی نفوذ داشتند که حتی بر روی قبضه شمشیر شاه اسماعیل کلمه لاحکم الا لله را حک کرده بود واین نشان میدهد که مذهب شیعه تا چه حد در امور سیاسی آن زمان دخالت داشته.بعد از صفویان مذهب در ایران شیعه باقی ماند اما بمورور در نقاطی دوباره اهل سنت رشد کردند .در زمان قاجار وبا روی کار آمدن قاجاریان برای اینکه مردم را بیشتر بتوانند در کنار رژیم نگهدارند باز به آخوندها وشیخها متوسل شدند ولی باید متذکر شد که پادشاهان هوسران خودسر قاجار در بعضی مواقع هم خواستند با این مسئله بجنگند ولی نتوانستند در زمان پهلوی متاسفانه باز نقش دین در سیاست پیدا است ومحمد رضا  پس از اصابت گلوله میگوید امام رضا مرا نجات داد ودر کنار او هستند بسیار اخوندهای درباری وچون با خمینی وکاشانی نتوانستند کنار بیایند بر سر تقسیم منافع  دو مخالف پیدا کردند ولی در مجموع شیعیان در ایران همیشه حکومت کردند چه بطور مستقیم یا غیر مستقیم.خود شاه میگوید من شیعه عثنی العشری هستم یعنی دوازده امامی پس نشان میدهد که در راس حکومت یک فرد شیعه میباشد.
رفرماسیون در مسیحیت چه پیامدهائی برای روابط دین ودولت در غرب مسیحی داشت؟
اصلاحات در مسیحیت که در قرن شانزدهم بوقوع پیوست ولوتر و ژان کالن  رهبران آن بودند باعث شد که مذهب مسیحیت از زندگی روز مره مردم ودخالت در سیاست بدرون کلیساها محسور ومهار شود .البته باید گفت که در در این ایام با رشد علم وصنعت مثلا در این دوره رفرماسیون بوجود آمدن ماشین چاپ باعث رشد اطلاعات عمومی گردی وبعد از کشف آمریکا نشان داده شد که جهان کروی است بر علیه عقاید کلیسا که میگفت صاف میباشد وتمامی این اختلافات باعث شد که کلیسا آرام آرام از صحنه سیاسی عقب نشینی کند .البته با بوجود آمدن جنبش هائی انسان گرایانه وجنبش های رهائی بخش ومدرنیزه شدن دنیا این حلقه بسته شده به گردن مذهب روز بروز تنگتر شده است .در دید ایان .اما نمیتوان این را انکار کرد که انچنان هم که گفته شده در اروپا مذهب از سیاست جدا میباشد هنوز در بعضی کشورها هم کمی اصول مذهبی را در مدارس تدریس مینمایند هر چند دلبخواه میباشد اما بهر جهت زمانی که بعنوان یک درس تحصیلی است خود باری بهمراه دارد برای اجتماع وکلیسا.البته در قبل هم به حضور محترمتا رساندم که مذهب میتواند بعضی مواقع برای بعضا افرادی که بیماری صعب العلاج دارند مسکنی است.آیا غرب با تمام رفرماتسیونش توانسته به این مهم برسد که سیاست را از مذهب جدا کند در شرایطی میتوان گفت بصورت صد در صد نمی توان نفی کرد بلکه همانگونه که میبینیم در غرب سعی به جدا نشان دادن مذهب از سیاست میشوند اما در عمل در مواردی خواص پاپ هم میاید در مسائل سیاسی دخالت میکند .ویا برای استقبال او که یک فرد چون بقیه افراد بشر باید تلقی شود چون رئس جمهور کشوری گاهن هم مهمتر از یک رئیس  جمهور وبالا تر از یک ئیس جمهور مورد استقبال رسمی قرار میگیرد .این ظواهر کار است اما همین ظواهر باعث ساختن بتی از آنان میشود .تا بدانجا که معصوم میشوند در دیدگاه جمعی.ولی بطور کلی میتوان گفت بعد از رفرمیزه شدن مسیحیت مسیحیت بطور مستقیم دخالتی در امور اجتماعی نمی کند .ولی در خفا هنوز بهمان راه سابق سعی میکند برود.
موضوع انشا.
 با روی کار آمدن صفویه روابط علمای شیعه با دولت  دستخوش چه تغییراتی شد؟
در زمانهای ماقبل از صفویه چون شیعیان در اقلیت بودند وزیر فشار عباسیان بعد از حمله مغول واز بین رفت عباسیان تعدادی از پادشاهی های شیعی بقدرت رسیدند ولی نتوانستند بر تمام ایران مسلط باشند تا زمانی که صفویان به قدرت رسیدند وتمام کشور ایران را یک دست کردند ومذهب شیعه را مذهب رسمی کشور خواندند.از این برهه دستگاه دینی با حکومت همراه شد ودر تمام سطوح از لشکری وکشوری مداخله داشت تا بدان جا که برای حمله یا جنگ از فتواهای مذهبیون استفاده میشد.ودولت عملا از مراجع شیعه فرمان برداری داشت وآنان در امور کشوری دخیل بودند. در این زمان تعدادی از علمای شیعه رشد بسیار نمودند چون میر داماد فیض کاشانی شیخ بهائی ملاصدراوعلامه مجلسی که مذهب شیعه را مکتوب تر کردند وبرای آن بال وپری ساختند  در این ایام مدیحه سرائی مذهبی رواج بسیار گرفت.در این ایام مذهب شیعه قوام گرفت وتوانست در پود واستخوان رژیم صفویه نفوذ کند .واین افراد چون علامه مجلسی با نوشتن متونی وکلاسه کردن شیعه وباز کردن مراکز نشر وترویج مذهبی در اجتماع هم نفوذ بسیار زیادی داشتند وتوسط یک سیستم بسیار ساده یعنی مساجد در همه جا با هم در ارتباط بودند.در ضمن باید یاد آور شوم که در زمان قاجار کلا سازمان قضائی به دو بخش تقسیم میشد یکی عرفی ودیگری شرعی  واز همینجا شرع در اصول دیوانی وقضائی دخالت داشت که قاضی شرع احکام را صادر مینمودو به آنان صدر گفته میشد ودر رده های پائین تر شیخ السلام ها بودند .یعنی عملا در امور قضائی و دادگاهها نظرات شرعی رایج میگردیده.

روابط دین ودانش در طول تاریخ چگونه بوده است؟



رابطه دین ودانش در طول تاریخ چگونه بوده است؟
با توجه به اصول تاریخی وروابط اجتماعی بشری میتوان بصورت ساده ومختصر گفت  رابطه مذهب با دانش همانند دو جاده است که یکی به شرق ودیگری به غرب میرود.ولی باید متذکر شد کسانی بوده اند که در طول تاریخ سعی کردند پیوندی مابین دین ودانش ایجاد کنند.ولی با توجه به بینش مذهبی ودینی همیشه بین مذهب ودانش اختلاف وجود دارد وداشته البته باید مذاهب را بر اساس آن از هم منفک کنیم مثلا در مسیحیت یا مذهب یهود مابین مذهب ودانش فاصله زیادتری است.چون در اسلام پس از ظهورش در ایران بسیار دانشمند اسلامی بوده اند که سعی نموده اند دین را با علم ودانش منطبق کنند.که بعضا سعی در ایجاد نیروی ماورالطبیعه مافوق بشر پیوند دهند ودلیل عمده آن هم نبودن دانش به سطح امروز بوده است.ناگفته نماند دانشمندانی هم بوده اند که سعی داشته اند دانش را با دین منظورم اینجا اسلام است را با علم منطبق کنند .واز دیدگاه ریاضی بررسی کرده اند چون مهندس بازرگان ویا خیام که ستاره شناسی ونوجوم را بررسی میکند .ولی بهر جهت انسان با دانش بیشتر به شک می افتد در مورد مسائل دینی وهمین شک دلیلی است بر اینکه دین با اسول دانش وعلم تقابل زیادی دارد. وبطور کلی با هم منطبق نیستند.
اخلاق امروز تا چه حد متاثر از دین است؟
با یک نظر اجمالی میتوان گفت که در ادیان مختلف تفاوتهائی در اجتماعاتشان داشته همانگونه که در اجتماعات رفتار وهنجارها متفاوت گشته اند برای نمونه در قرون وسطا یا میانی  کلیسا فروشنده بهشت بود و این یک هنجار بود در آن زمان ونه ناهنجاری ولی اگر امروز کسی بگوید کلید بهشت میفروشد البته در اروپا وکشورهای مترقی به او خواهند خندید وهمین موضوع هم باعث شده که بعد از انقلاب فرانسه مذهب بصورت کامل که نه ولی تا حدودی از سیاست دوری بجوید ولی با همه این احوال میبینیم برای پزی وژستی هم که شده رهبران بسیاری از کشورها با پاپ ملاقات میکنند ونامبرده هم در اصول کلی سیاسی دستی دارد ودخالتی میکند.مثلا در مورد همین بهار خزان شده عربی که پاپ پیام میدهد .ویا قیام سال 57 در ایران که خمینی بصورت فشرده در سیاست دخالت کرد ورژیم سابق را به سقوط کشاند وپس از آن هم ناهنجاری هائی چون اعدام وسنگسار وقصاص بعنوان هنجار به جامعه تحمیل شده است.ناگفته نماند که برای بعضی انسانها همانگونه که متفکر قرن پیشین کارل مارکس میگوید مثل مواد افیونی است که آنان را به خلصه میبرد . واز خود بیخودشان میکنند چون مرتاضان ویا دراویش .ویا زمانی که افراد برای حسین به سرو روی خویش میکوبند واز خود بیخود میشوند.البته در این موارد باید دست با عصا راه رفت چون همانگونه که مذهب افیون است میتواند اما قدرتی تخریبی هم داشته باشد همانگونه که در زمان قرون وسطی اتفاق افتاد و100سال جنگهای صلیبی بوجود آمد ویا در زمان جنگ جهانی دوم که هیتلر گفت یهودیان عاملی برای قتل مسیح بودند وتا زمانی که یک کلیمی زنده است این صلیب شکسته باقی میماند وبهمین دلیل هم صلیب را شکسته در پرچم خویش گنجاند.اخلاق امروز با گذشته بسیار متفاوت است اما همه اینها رو بنائی است وبه وسیله تبلیغات میتوان انسانها را کانالیزه کرد همانگونه که میبینیم.در جهان مردم را بوسیله همین خرافات به هر کجا که میخواهند میکشند ومیبرند.وهنجارها را نا هنجار ونا هنجارها را هنجار تداعی میکنند.البته این بحث بحث مفصلی است ودر این ستور نمی گنجد.
در گذشته کاهنان*علما وکشیشاان*بودند وآیا درحال حاشر هم چنین هستند؟
برشت میگوید تاریخ دوبار تکرار میشود یکبار بصورت تراژدی ویک بار به صورت کمدی.البته من معتقدم که تاریخ بارها تکرار میشود واین انسان بسیار مغرور است برای یاد گیری وشوربختانه همیشه از این نقطه کور ضربه میخورد.اگر بخواهیم ایران امروز را به عنوان نمونه بررسی کنیم باید آن را به دو دوره تاریخی تقصیم کنیم ده 57 تا مرگ خمینی وبعد از آن با قیام مردم در دهه 50 وبرقراری جمهوری اسلامی که رهبریت آن را یک روحانی سیاسی  بعهده داشت مردم به طور ناخاسته بدور یک محور تشکل پیدا کردند وخمینی هم از آن سو استفاده اش را کرد.مثلا در مورد جنگ نا میمون ایران وعراق او جنگ را بسیار با ارزش قلم دادکرد وجنگ را برای اسلام ومسلمین معرفی کرد وشور بختانه تعداد بسیار زیادی از جوانان کم آگاه ونا آگاه را با این  حرف که جنگ کلید بهشت است به تنور جنگ روانه کرد.البته باید گفت که در آن ایام شور انقلابی بر شعور جامعه غالب بود واین برتری شور بر شعور اجتماعی دلیلی بود بر این مسئله.وباید ذکر کرد همچنین دانش اجتماعی بصورت امروز نبود وسطح قشر تحصیل کرده ودانشگاهی ما بسیار کم بود.اما پس از مرگ خمینی دوره جدیدی در ایران شروع میشود که با کمی باز تر شدن فضای بسته سیاسی کشور وبوجود آمدن تشکلات دانشجوئی که خود ریشه در اسلام داشتند وبا حکومت نیز مخالف بودند رنگ دیگری گرفت واز این زمان با بر روی کار آمدن اینترنت وانتقال سریع اخبار واطلاعات دادها وستادهای اجتماعی رشد چشمگیری داشت بدان گونه که تبادل اطلاعات بصورت بالائی به آگاهیهای مردم افزود ومردم را هشیار تر کرد واین دوره دوره باز پروری ویا رشد اجتماعی وعلمی جامعه بود بهمین دلیل هم فاصله بین سطح روشن فکر ورژیم زیاد گردید که خود عاملی شد تا مردم بصورت خزنده برای رسیدن به اهدافشان با هر وسیله وهرکسی دست انداختند تا خرداد سال 88 که در انتخابات به اوج خودش رسید ونشان داد که مردمی که حتی زیر آموزش وپرورش اسلامی بوده اند هم خواهان تغیرات اساسی در درون نظام ویا سقوط نظام هستند.واین نشان میدهد که قشر جوان وآگاه وفعال اجتماع از هر ابزاری برای جدا شدن دین از سیاست استفاده میکند .که این مهم با رشد روز افزون اطلاع رسانی بصورت یک حرکت رو بجلو ولی خاموش هنوز در حال انجام شدن است.ومردم از آموزگاران متحجر خویش فاصله گرفته اند یعنی خواهان اینند که دست مذهب را از زندگی مردم وخودشان کوتاه کنند.بهر حال امروز روز افول اسلام در ایران است هر چند که حکومتش اسلامی است یعنی با رفتن این جمهوری اسلام هم به گوشه پستوها خواهد روفت ودر انبارها خاک خواهد خورد.ویا حداقل آن این است که فقط در چهار چوب حوزه ها باقی خواهد ماند وحق دخالت در سیاست را نخواهد داشت.ومردم روز بروز مذهب وخصوصا اسلام را به مسخره میگیرند واز آن فقط فکاهیاتی میسازند که بعضا بسیار خفن ویا اکسترم میباشد .البته استاد گرامی باید ببخشید که من در حضور شما چنین گستاخی میکنم شما خود به از من می دانید.
موضوع انشا را هم درهمین صفحه خواهم آورد.فرهنگ بهداشت متاثر از چه چیزی است مذهب یا دانش؟
باید با یک نگاه اجمالی به چند مسئله توجه داشت 1. بهداشت در زمان حال  یا در زمانهای گذشته؟در کتب قدیمی  ویا علمی پزشکی سابق متخلص به ابو علی سینا فیلسوف ودانشمند ایرانی که در علم پزشکی نبوغی خواص داشته چون مردم آگاهی وسطح دانششان بسیار اندک بوده چاره ای نداشته که برای عوام بعضی قضایا را بر حرام بودن ویا نجاست  بودن بنویسد ویا در کتابهای بعضی از دانشمندان گذشته بدین گونه نگاشته شده است.اما با پیشرفت اجتماع ونهادینه شدن علم ودانش وجدائی دین ودانش در کشورهای صنعتی وانقلاب فرانسه وکارهای آکادیمیک برای هر چیز که بیماری شناخته میشد جوابهای علمی پیدا شد وبهمین دلیل هم علم پزشکی نوین بنیان گذاشته شد.بدین گونه علم ثبوتی ثابت کرد بیماریها نه بدلایل حرام بودن ویا حلال بودن است بلکه اساس آنها میکروبها ویا ویروسها هستند.وباز همه اینها به اجتماعات و کشورهای متفاوت است برای نمونه در کشورهای اسلام زده بر اساس نجاسات وحرام وحلال ها میباشد.2 موقعیت های اجتماعی اقشار وآموزش همانگونه که گفتم در بالا موقعیتهای جوامع بشری بسیار موثر است در یک جامعه روشن فکر صد درصد که نه ولی نود هشت درصد به دانش پزشکی مراجعه میشود ولی در جوامع عقب افتاده جادوگران ویا رمالها وطبیبانی که همه با اساس مذهبی کار میکنند مردم را مداوا میکنند ودر آخر هم میگویند به خدا ارتباط دارد. یعنی اینکه در کشورها وجوامعی که آموزش کافی ندارند مردم بیشتر به عناوین مختلف از سمت مذهب تحت تاثیر قرار میگیرند.ونااگاه ماندن اجتماعات باعث رسوخ غیر واقعیتها ورسوخ مذهب در ارکان زندگی مردم میشود وبهداشت شخصی هم توسط مذهب دستور داده میشود.واستاد گرامی چون من بیشتر حراف هستم تا نوشتار اگر توانستم برای شما یک فایل صوتی درست میکنم ومی فرستم.

میان دو صفت سکولار ولایسیته چه تفاوتی است؟



میان دوصفت سکولار و لائیک چه تفاوتی است؟
 بین لائیسیته و سکولاریسم تفاوت وجود دارد؛ لائیسیته یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از حکومت جدا است و این نظریه با هدف افزایش آزادی‌های دینی ارائه شده‌است، درحالی که سکولاریسم با هدف زدودن دین از زندگی جاری مردم معرفی شده‌است، با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیسیته به کار می‌روند. فردی که به مکتب لائیسیته اعتقاد دارد
چه چیزی در دمکراسی در تنظیم رابطه دین ودولت مشابه است؟اختلافات به چه چیزی بر میگردد؟
قانون در یک کلام یعنی اینکه اینکه قانون مداری وبا نظر به اینکه در یک دولت سکولار رابطه دین وسیاست باید جدا شودو قانون گذاران باید حدود ومرز بندی سیاست ودیانت را جدا کنند.البته باید در نظر داشت که در اینجا به یک مشکل برخورد میکنیم  به این معنا که در ایران روندی وجود داشته و دارد که فرهنگ ایرانیان را یکسان کند. به عقیده باورمندان به وجود آن، در زمان حکومت پهلوی به خصوص در دوره رضاشاه، این سیاست به طور شدید دنبال می‌شد و تا امروز نیز ادامه دارد. مخالفین این دیدگاه ادعا می‌کنند که ملتهایی مثل ایران، مصر و یونان، ملتهایی باستانی هستند که اغلب ویژگی‌های ملت به معنی مدرن را نیز دارا هستند و اگر هویت ملی ایرانی را بر مبنای عناصری چون زبان، دین، تاریخ و فرهنگ مشترک تعریف کنیم، هیچکدام از این عناصر، ساخته و پرداخته دولت مدرن نیستند.   
بهر حال فقط قانون مداری وقانون مندی ومدرنیزاتسیون میتواند جدائی دین از سیاست را تظمین کند.
موضوع انشا.
قانون اساسی مشروطیت مناسبات دین ودولت را در ایران چگونه میدیده است؟ودر زمان حکومت پهلوی چگونه بوده است؟
در دوران تاریخی ایران از زمان مدون شدن قوانین ودولتها در ایران رابطه دین ودولت بسیار تنگا تنگ بوده است چنانکه کورش میگوید خدا مرا پشتی کرد وقدرت را به من رساند ویا بهم چنین دیگر پادشاهان ودر زمان صفویه بدین صورت بود که شاه هم رئیس دولت بود وهم رهبر مذهبی تا به زمان مشروطیت میرسیمکه در زمان مشروطیت سلطنت را موهبت الهی دانسته بودند یعنی خدا ومذهب در اساسی ترین نقطه حکومت عرض اندام میکرده اند.در زمان پهلوی شاه خود را سایه خدا میخواند وحتی شعار میدادند ومینوشتند که خدا شاه میهنواین نشان میدهد که در قوانین اساسی آن زمان روحانیت ومذهب بصورت مستمر در سیاست دخالت مستقیم داشتند چنانکه در زمان مصدق آیت الله کاشانی بر علیه مصدق وارد معرکه شد ویا در زمان شاه برای حوزه های علمیه حقوق ومستمری گذاشته بودواینان از آن استفاده میکردند ودر سیاست بصورت غیر مستقیم دخالت مستقیم داشتند چنانکه در جریان ترور شاه شاه میگوید امام رضا مرا نجات داد وبعد از آن به زیارت امام رضا میرود.واین نشان میدهد که شاه که رکن اصلی حکومت است خود را مقید به مناسبات مذهبی میکنددر ضمن باید گفت که شاه سعی کرد در اواخر حکومتش یعنی از زمان انقلاب سپید سعی نمود خود را از جرگه روحانیون ومذهب دور کند که در اینجا خمینی به مبارزه برعلیه او اقدام کرد ودر سال 42 به خارج از ایران تبعید شد که از این تاریخ میتوان گفت رابطه دولت ومذهب کمتر شد ولی هر گز به یک حکومت سکولار تبدیل نگردید همانند ترکیه وشور بختانه از همین نقطه بود که ضربه اساسی به میهن ایران وارد شد یعنی اگر در آن زمان قانون گذاران یک قانون گذرانده بودند برای جدائی دین از سیاست ما اکنون دچار این مشکلات نبودیم بهر حال راه رهائی از این بن بست بردن آگاهی در درون اجتماع است وروشنگری کردن در قبال کلمه سکولار ولائیک که به مردم بفهمانیم یک دولت سکولار هدفش حذف مذهب نیست بلکه جدائی سیاست از مذهب است وهر کسی میتواند مذهب خویش را و شاعر مذهبی را بصورتی که خود میداند به اجرا در بیاورد در صورتی که با قانون تعرضی نداشته باشد.یعنی بردن آگاهی های اجتماعی به درون اجتماع راه سواستفاده مذهبیون را مسدود باید نمود تا مردم عامی بفهمند که ما مخالف مذهب شخصی افراد نیست بلکه ما فقط مخالف دخالت سیاست در احکام حکومتی هستیم وخواهان جدائی مذهب از سیاست هستیم همانند دولت فرانسه ویا ترکیه.