آیا اسلام
دارای یک الگوی روشن وصریح برای حکومت گری
است؟
بطور
مختصر باید بگویم هم آری و هم نه جواب این سوال میباشد.
در اسلام
بطور خلاصه باید گفت این پتانسیل وجود دارد البته چون ما در اینجا بیشتر مذهب شیعه
را بررسی میکنیم ناچارا مجبوریم که از این دیدگاه بیشتر نظری بیندازیم.چنانکه
علمای اسلامی برای به قدرت رسیدن همیشه تلاش کرده اند وبعد از اینکه نیروهای
مسلمان از شعب ابیطالب بیرون می آیند وبقصد وهدف حمله به مکه وبرقراری حکومت
اسلامی میافتد محمد .وچنانکه در تاریخ آمده محمد با لشکری کم توانسط سپاهیان
سازمان داده شده ساسانیان را شکست دهد .وبا بوجود آوردن یک حکومت خلیفه ای همیشه
اسلام بعنوان یک حکومت کار کرده است .والگوی اسلام بیشتر قوانین شریعت است مثلا
همین قصاص یا بریدن دست وپا که در شریعت آمده وکلیه قوانین اسلامی زیر بنائی دارند
که به تورات کلیمیان نزدیک است وچنانکه گفتم اگر که تورات را بخوانیم میبینیم حرام
شدن گوشت خوک ویا خون وسگ در تورات نیز آمده.بهر جهت باید بحث را سازماندهی کنم که
بتوانم جوابی کامل ومختصر به شما استاد مهربان دهم.درالگوی اسلامی مطابق با سنت
وشریعت که بعضی از علمای اسلامی به آن نظر داشته اند الگوی حکومت را دوران علی
میدانستند . ومیگویند بهترین دوران اسلام محسوب میشود.البته بعد از کشته شدن علی
ورشد جوامع وبا تغییر ایدولوژیکی در اسلام وبعضا با دگر گونی در اندیشه نوظهوران
اسلامی چون دکتر شریعتی ومطهری بطور فشرده میشود گفت مانیفستی برای اسلام مدرنتر
نوشته شد اما چون در اسلام ارتجاعیت نظر غالب است قوانین متحجر وانسان ستیز در آن
باقی است بهر جهت اگر بخواهیم باز بطور مختصر بگوئیم باید گفت بسیار کوشیده اند
برای اسلام یک الگوی روشن وصحیح پیدا کنند جهت حکومت اما تاکنون موفق نبوده اند
واین حکومت که به نام اسلام امروز در ایران حکومت میکند نتوانسته به یک الگوی
حکومت گری دست یابد .البته باید گفت کلیه مذاهب چون دارای یک ایدولوژی هستند
وایدولوژی اگر رو به رشد نباشد ناگزیر به انحلال است .را بفهمیم میبینیم که هر
ایدولوژی که نتواند خود را با محیطش منطبق کند مجبور به فنا میباشد.واسلام هم از
این پروسه جدا نیست. دوران افول اسلام نزدیک میشود وشاید جرقه افول اسلام زده شده
استچون در هر کجا که مسلمانان به حکومت میرسند مردم را به سمت قهقرا میبرند.وبنابر
این مردم پس از رهائی از دست این اسلام .صدرصد به دنبال آن نخواهند گشت.
آیا
برخورد شیعیان به دولت درهمه دوران یکسان یوده است؟
نظر
شیعیان در مورد بدست گرفتن قدرت از طریق غیر مستقیم بوده همانگونه که در کتب
اسلامی میبینیم ولایت عهدی خراسان را به علی ابن موسی میدهند و وی در آنجا ولایت
عهد خلیفه میباشد تا زمان کشته شدنش یا مسمومیتش پس شیعیان به دنبال به قدرت رسیدن
بوده اند.پس شیعیان در تول تاریخ خود تا زمانی که قدرت را به دست نداشته اند فرمان
بردار بوده اند ولی همین که قدرت بدست گرفته اند به رویه قلدر منشی خواسته اند همه
را بزیر یوق بندگی خود ببرند.مثلا در زمان صفویه پس از بدست گرفتن قدرت توسط صفویه
و اعلام اینکه رسما شیعه مذهب ایران وآن
اقلیم قرار گرفت شیعیان در همه امور دخالت مستقیم داشتند وبا هر کسی که با این
مسئله مخالفت میکرد مبارزه میکردند وچنان در دستگاه حکومتی نفوذ داشتند که حتی بر
روی قبضه شمشیر شاه اسماعیل کلمه لاحکم الا لله را حک کرده بود واین نشان میدهد که
مذهب شیعه تا چه حد در امور سیاسی آن زمان دخالت داشته.بعد از صفویان مذهب در
ایران شیعه باقی ماند اما بمورور در نقاطی دوباره اهل سنت رشد کردند .در زمان
قاجار وبا روی کار آمدن قاجاریان برای اینکه مردم را بیشتر بتوانند در کنار رژیم
نگهدارند باز به آخوندها وشیخها متوسل شدند ولی باید متذکر شد که پادشاهان هوسران
خودسر قاجار در بعضی مواقع هم خواستند با این مسئله بجنگند ولی نتوانستند در زمان
پهلوی متاسفانه باز نقش دین در سیاست پیدا است ومحمد رضا پس از اصابت گلوله میگوید امام رضا مرا نجات
داد ودر کنار او هستند بسیار اخوندهای درباری وچون با خمینی وکاشانی نتوانستند
کنار بیایند بر سر تقسیم منافع دو مخالف
پیدا کردند ولی در مجموع شیعیان در ایران همیشه حکومت کردند چه بطور مستقیم یا غیر
مستقیم.خود شاه میگوید من شیعه عثنی العشری هستم یعنی دوازده امامی پس نشان میدهد
که در راس حکومت یک فرد شیعه میباشد.
رفرماسیون
در مسیحیت چه پیامدهائی برای روابط دین ودولت در غرب مسیحی داشت؟
اصلاحات
در مسیحیت که در قرن شانزدهم بوقوع پیوست ولوتر و ژان کالن رهبران آن بودند باعث شد که مذهب مسیحیت از
زندگی روز مره مردم ودخالت در سیاست بدرون کلیساها محسور ومهار شود .البته باید
گفت که در در این ایام با رشد علم وصنعت مثلا در این دوره رفرماسیون بوجود آمدن
ماشین چاپ باعث رشد اطلاعات عمومی گردی وبعد از کشف آمریکا نشان داده شد که جهان
کروی است بر علیه عقاید کلیسا که میگفت صاف میباشد وتمامی این اختلافات باعث شد که
کلیسا آرام آرام از صحنه سیاسی عقب نشینی کند .البته با بوجود آمدن جنبش هائی
انسان گرایانه وجنبش های رهائی بخش ومدرنیزه شدن دنیا این حلقه بسته شده به گردن
مذهب روز بروز تنگتر شده است .در دید ایان .اما نمیتوان این را انکار کرد که
انچنان هم که گفته شده در اروپا مذهب از سیاست جدا میباشد هنوز در بعضی کشورها هم
کمی اصول مذهبی را در مدارس تدریس مینمایند هر چند دلبخواه میباشد اما بهر جهت
زمانی که بعنوان یک درس تحصیلی است خود باری بهمراه دارد برای اجتماع وکلیسا.البته
در قبل هم به حضور محترمتا رساندم که مذهب میتواند بعضی مواقع برای بعضا افرادی که
بیماری صعب العلاج دارند مسکنی است.آیا غرب با تمام رفرماتسیونش توانسته به این
مهم برسد که سیاست را از مذهب جدا کند در شرایطی میتوان گفت بصورت صد در صد نمی
توان نفی کرد بلکه همانگونه که میبینیم در غرب سعی به جدا نشان دادن مذهب از سیاست
میشوند اما در عمل در مواردی خواص پاپ هم میاید در مسائل سیاسی دخالت میکند .ویا
برای استقبال او که یک فرد چون بقیه افراد بشر باید تلقی شود چون رئس جمهور کشوری
گاهن هم مهمتر از یک رئیس جمهور وبالا تر
از یک ئیس جمهور مورد استقبال رسمی قرار میگیرد .این ظواهر کار است اما همین ظواهر
باعث ساختن بتی از آنان میشود .تا بدانجا که معصوم میشوند در دیدگاه جمعی.ولی بطور
کلی میتوان گفت بعد از رفرمیزه شدن مسیحیت مسیحیت بطور مستقیم دخالتی در امور
اجتماعی نمی کند .ولی در خفا هنوز بهمان راه سابق سعی میکند برود.
موضوع
انشا.
با روی کار آمدن صفویه روابط علمای شیعه با
دولت دستخوش چه تغییراتی شد؟
در زمانهای ماقبل از صفویه
چون شیعیان در اقلیت بودند وزیر فشار عباسیان بعد از حمله مغول واز بین رفت
عباسیان تعدادی از پادشاهی های شیعی بقدرت رسیدند ولی نتوانستند بر تمام ایران
مسلط باشند تا زمانی که صفویان به قدرت رسیدند وتمام کشور ایران را یک دست کردند
ومذهب شیعه را مذهب رسمی کشور خواندند.از این برهه دستگاه دینی با حکومت همراه شد
ودر تمام سطوح از لشکری وکشوری مداخله داشت تا بدان جا که برای حمله یا جنگ از
فتواهای مذهبیون استفاده میشد.ودولت عملا از مراجع شیعه فرمان برداری داشت وآنان
در امور کشوری دخیل بودند. در این زمان تعدادی از علمای شیعه رشد بسیار نمودند چون
میر داماد فیض کاشانی شیخ بهائی ملاصدراوعلامه مجلسی که مذهب شیعه را مکتوب تر
کردند وبرای آن بال وپری ساختند در این
ایام مدیحه سرائی مذهبی رواج بسیار گرفت.در این ایام مذهب شیعه قوام گرفت وتوانست
در پود واستخوان رژیم صفویه نفوذ کند .واین افراد چون علامه مجلسی با نوشتن متونی
وکلاسه کردن شیعه وباز کردن مراکز نشر وترویج مذهبی در اجتماع هم نفوذ بسیار زیادی
داشتند وتوسط یک سیستم بسیار ساده یعنی مساجد در همه جا با هم در ارتباط بودند.در
ضمن باید یاد آور شوم که در زمان قاجار کلا سازمان قضائی به دو بخش تقسیم میشد یکی
عرفی ودیگری شرعی واز همینجا شرع در اصول
دیوانی وقضائی دخالت داشت که قاضی شرع احکام را صادر مینمودو به آنان صدر گفته
میشد ودر رده های پائین تر شیخ السلام ها بودند .یعنی عملا در امور قضائی و
دادگاهها نظرات شرعی رایج میگردیده.
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen