میان
دوصفت سکولار و لائیک چه تفاوتی است؟
بین لائیسیته و
سکولاریسم تفاوت وجود دارد؛ لائیسیته یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از حکومت جدا است و
این نظریه با هدف افزایش آزادیهای دینی ارائه شدهاست، درحالی که سکولاریسم با هدف زدودن دین
از زندگی جاری مردم معرفی شدهاست، با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیسیته به کار میروند.
فردی که به مکتب لائیسیته اعتقاد دارد
چه چیزی
در دمکراسی در تنظیم رابطه دین ودولت مشابه است؟اختلافات به چه چیزی بر میگردد؟
قانون در یک
کلام یعنی اینکه اینکه قانون مداری وبا نظر به اینکه در یک دولت سکولار رابطه دین
وسیاست باید جدا شودو قانون گذاران باید حدود ومرز بندی سیاست ودیانت را جدا
کنند.البته باید در نظر داشت که در اینجا به یک مشکل برخورد میکنیم به این معنا
که در ایران روندی وجود داشته و دارد که فرهنگ ایرانیان را یکسان کند. به عقیده
باورمندان به وجود آن، در زمان حکومت پهلوی به خصوص در دوره
رضاشاه، این سیاست به طور شدید دنبال میشد و تا امروز نیز ادامه دارد. مخالفین این
دیدگاه ادعا میکنند که ملتهایی مثل ایران، مصر و یونان، ملتهایی باستانی هستند که اغلب ویژگیهای
ملت به معنی مدرن را نیز دارا هستند و اگر هویت ملی ایرانی را بر مبنای عناصری چون زبان، دین، تاریخ و فرهنگ مشترک تعریف
کنیم، هیچکدام از این عناصر، ساخته و پرداخته دولت مدرن نیستند.
بهر حال
فقط قانون مداری وقانون مندی ومدرنیزاتسیون میتواند جدائی دین از سیاست را تظمین
کند.
موضوع
انشا.
قانون
اساسی مشروطیت مناسبات دین ودولت را در ایران چگونه میدیده است؟ودر زمان حکومت
پهلوی چگونه بوده است؟
در دوران
تاریخی ایران از زمان مدون شدن قوانین ودولتها در ایران رابطه دین ودولت بسیار
تنگا تنگ بوده است چنانکه کورش میگوید خدا مرا پشتی کرد وقدرت را به من رساند ویا
بهم چنین دیگر پادشاهان ودر زمان صفویه بدین صورت بود که شاه هم رئیس دولت بود وهم
رهبر مذهبی تا به زمان مشروطیت میرسیمکه در زمان مشروطیت سلطنت را موهبت الهی
دانسته بودند یعنی خدا ومذهب در اساسی ترین نقطه حکومت عرض اندام میکرده اند.در
زمان پهلوی شاه خود را سایه خدا میخواند وحتی شعار میدادند ومینوشتند که خدا شاه
میهنواین نشان میدهد که در قوانین اساسی آن زمان روحانیت ومذهب بصورت مستمر در
سیاست دخالت مستقیم داشتند چنانکه در زمان مصدق آیت الله کاشانی بر علیه مصدق وارد
معرکه شد ویا در زمان شاه برای حوزه های علمیه حقوق ومستمری گذاشته بودواینان از
آن استفاده میکردند ودر سیاست بصورت غیر مستقیم دخالت مستقیم داشتند چنانکه در
جریان ترور شاه شاه میگوید امام رضا مرا نجات داد وبعد از آن به زیارت امام رضا
میرود.واین نشان میدهد که شاه که رکن اصلی حکومت است خود را مقید به مناسبات مذهبی
میکنددر ضمن باید گفت که شاه سعی کرد در اواخر حکومتش یعنی از زمان انقلاب سپید
سعی نمود خود را از جرگه روحانیون ومذهب دور کند که در اینجا خمینی به مبارزه
برعلیه او اقدام کرد ودر سال 42 به خارج از ایران تبعید شد که از این تاریخ میتوان
گفت رابطه دولت ومذهب کمتر شد ولی هر گز به یک حکومت سکولار تبدیل نگردید همانند
ترکیه وشور بختانه از همین نقطه بود که ضربه اساسی به میهن ایران وارد شد یعنی اگر
در آن زمان قانون گذاران یک قانون گذرانده بودند برای جدائی دین از سیاست ما اکنون
دچار این مشکلات نبودیم بهر حال راه رهائی از این بن بست بردن آگاهی در درون
اجتماع است وروشنگری کردن در قبال کلمه سکولار ولائیک که به مردم بفهمانیم یک دولت
سکولار هدفش حذف مذهب نیست بلکه جدائی سیاست از مذهب است وهر کسی میتواند مذهب
خویش را و شاعر مذهبی را بصورتی که خود میداند به اجرا در بیاورد در صورتی که با
قانون تعرضی نداشته باشد.یعنی بردن آگاهی های اجتماعی به درون اجتماع راه
سواستفاده مذهبیون را مسدود باید نمود تا مردم عامی بفهمند که ما مخالف مذهب شخصی
افراد نیست بلکه ما فقط مخالف دخالت سیاست در احکام حکومتی هستیم وخواهان جدائی
مذهب از سیاست هستیم همانند دولت فرانسه ویا ترکیه.
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen